|

مـــحـــرم شروع .......
مـــحـــرم شروع،اول ، دوم ، سوم ، همین جور می گذره ، همه نه ، ولی مطمئنم حداقل خودم حسرت این
روزارو می خورم بچه ها این محرم بگذره هیچ اتفاقی نیافته ، بی چاره می شیم ، نذارید این محرم مثل
محرم های قبلی بگذره ، بابا به خدا کاری نداره ، یه تکون به خودتون بدید چرا راحت حسابتون رو
صاف نمی کنید؛ می گید ما گفتیم : شهرمون کثیف ، شهری که پر از گناهِ ، گفتید بالاخره یه جائی هست
که حرف از خدا بوی خدا بده ، گفتیم بریم سر قبر شهدا ، اونجا به خدا قول بدیم دیگه پاکار همه خوبی ها
بشیم.
یه هفته گذشت شدیم همونی که بودیم ، گفتیم اینجوری که نمی شه ، بریم مشهد دلامون رو به پنجره فولاد
گره بزنیم ، و برگردیم ، دیدیم جنس دل ما با پنجره فولاد همخونی نداره (کاری با اونائی که موندگار شدن
ندارم) پس ما چی کار کنیم.
بچه ها تازه می فهمم مشکل فقط یه جاست ، مشکل از خودمونِ ، بابا صاحب نداریم ، یتیمیم ، بی کس و کاریم ...
به خدا اگه آقا بیاد همه چی درست می شه .
می ریم هیئت ، بریم جاهای دیگه ، اسم یا مهدی رو به گوش بقیه برسونیم ، تو چه خادمی کنی چه خادمی نکنی
آقا میاد ، بالاخره یه عده آدم پیدا می شن آقا رو بیارن . ولی وقتی آقا اومد میگه به فلانی بگید بیاد ؛ اون برا ما نوکری
کرده ... هر چند کارش ثمره نداشت.
|