تبليغاتX
::‌ گنبدطلای امام رضا ::
هر كس صورت مادر را ببوسد...

 

ابن عباس از حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله نقل مى كند كه :

((((من قبل بین عینى امه كان له سترا من النار))))


هر كسى كه میان دو چشم مادرش را ببوسد این عملش سپر و مانعى مى گردد بین او و آتش جهنم .
و در كتاب شرعة الاسلام آمده كه :

 ((((من قبل رجلى امه فكانما قبل عتبة الكعبه ))))


هر كسى پاى مادرش را ببوسد گویا آستانه كعبه را بوسیده

   
توبه ، اسلحه كاري !

 شهيد محراب آيت الله دستغيب مي فرمايند :

شيطانِ بدبخت جان مي كند بشر را در گناه يا گناهاني مي اندازد ، آنگاه اگر توبه صادقه اي كند حقيقتا كه بند دل شيطان را پاره مي كند . البته دشمن (شيطان) هم زرنگ است ؛ تا بتواند نمي گذارد حال توبه درشخص پيدا شود ؛ به تو القا مي كند مگر چه كرده اي؟! ببين ديگران چه كارها مي كنند ! يا اينكه تو هنوز جواني ، صحيح و سالم هستي ، بگذار پير بشوي آن وقت توبه مي كني !

   
خانه ي صاحبمان نزديك است !

 

ولی خدا جناب حاج محمد رضا الطافی نشاط می فرمایند:

برخی از حیوانات را صبح در بیابان ول می کنند، عصر که شد خودشان بر می گردند خانه صاحبشان. ما هم که انسانیم لااقل باید مثل این حیوانات باشیم.
ما که در بیابان ملک خدا ول هستیم، باید هر لحظه بدانیم که کسی صاحب ماست و باید به سوی او برگردیم. باید خانه صاحبمان را بلد باشیم، اشتباه نرویم، خانه غریبه نرویم.
من این را باور کرده ام که اگر کسی یک عمر دنبال دنیا برود، نمی رسد، اما خانه خدا نزدیک است . خوش به حال آنان که از همه هستی دست برداشتند، ولی از خدا دست برنداشتند... این اشتباه رفته ها، چرا یک راه روشنایی، یک امید، برای خودشان باقی نمی گذارند؟

   
اهل معرفت

 

صاحب تفسير الميزان ، علامه طباطبايي در موعظه اي ارزشمند مي فرمايند :

كسي كه مي خواهد اهل معرفت شود بايد معاشرتش را مخصوصا با اهل غفلت كم كند و فرش هر مجلسي نباشد و از معاشرت هاي بي فايده و بي مغز تا مي تواند اجتناب نمايد و طوري نشود كه با همه و در هر مجلسي حاضر شود . همچنين براي كسي كه مي خواهد اهل معرفت شود لازم است كه در خوردن حتي حلال ، ميانه رو باشد ؛ بلكه تا گرسنه نشده سر سفره حاضر نشود و تا اشتها دارد دست از غذا بردارد ؛ و از لحاظ خواب و سخن گفتن نيز بايد حد اعتدال را مراعات نمايد .

   
سرّ مشكلات و سختي ها

 

فيلسوف معاصر و مفسر قرآن حضرت آيت الله جوادي آملي در موعظه اي مي فرمايند :

گندم مادامي كه در انبار است قيمت ارزاني دارد ، وقتي كه زير سنگ آسياب قرار گرفت و فشار ديد و آرد شد قيمتش بيشتر مي شود . وقتي به تنور رفت و به نان تبديل شد قيمت آن از قبل گرانتر و غذاي آدم مي شود . همين فشار باعث كمال گندم است . ما اگر خود را با گناه مسموم نكنيم و در مسير خدا باشيم هيچ مشكلي پيش نمي آيد . اگر هم آسيبي ديديم اين براي پخته شدن و امتحان ماست .

 

   
غزل

 

آيت الله جوادي آملي در بياني ارزشمند مي فرمايند :

بزرگاني مثل مرحوم فيض كاشاني، صدر المتألهين شيرازي و حكيم سبزواري از ‏كساني بودند كه به خواندن غزل‌هاي حافظ اهتمام داشتند. انسان وقتي غزلي ‏مي‌خواند، احساس الهي پيدا مي‌كند و شورش و تبهكاري را كنار مي‌گذارد. بعضي با ‏شعر و غزل مأنوسند، بعضي با دعا و مناجات، بعضي با قرآن. البته دعا و قرآن را همه ‏مي‌توانند استفاده كنند اما آثار ديگر عموميت ندارند.‏
ببينيد در اين سن چه چيزي شما را بيشتر به سمت خدا جذب مي‌كند، همان را ‏مغتنم شماريد.

گاه مناجات يك جوان را اداره مي‌كند، گاه يك غزل يا قصيده كمبودهاي دروني را ‏ترميم مي‌كند. لذتي كه انسان از يك غزل خوب مي‌برد هرگز از ترانه نمي‌برد، ترانه ‏سمّي است كه لذت كاذب ايجاد مي‌كند اما غزل شهد است كه لذت صادق ايجاد ‏مي‌كند و تا آخر پيري با انسان هست.

   
نفس افسار گسيخته

 

عارف بزرگ ، آيت الله محمد كوهستاني مي گويد :

امكانات رفاهي هر طور كه بخواهم برايم آماده است ، اما من نمي خواهم ، چرا كه نفس را هر طور عادت بدهيد همان گونه پرورش مي يابد ؛ اگر توانستيد كنترل كنيد همان جا مي ايستد ولي اگر نفس را آزاد گذاشتيد ديگر نمي شود او را كنترل كرد ؛ مثلا اگر امروز بگويم اين فرش اتاق من از حصير يا نمد است و بايد تبديل به قاليچه شود ، فردا مي گويم اين قاليچه به درد اين اتاق نمي خورد ، چرا كه بهتر از اتاق است و اتاق بايد عوض شود . اتاق را عوض كردم ، آن وقت مي گويم اين قاليچه ها به درد اين اتاق نو نمي خورد ، بايد قالي يك تخته باشد و پرده اتاق بايد فلان جور باشد و همين طور كه اتاق عوض مي كردم و قاليچه را تبديل مي كردم ، عمر شيخ محمد هم در اين مسير تمام شد . پس همين جا نفس را كنترل مي كنيم تا كش پيدا نكند .

شما بايد متوجه باشيد كه اگر در زندگي نفس را كنترل نكنيد گرفتار مي شويد و تا آخر عمر بايد مشغول اين كارها باشيد .

   
زیارت به نیابت مادر

 

زیارت به نیابت مادر

شیخ جعفر مجتهدی - ره

جناب آقای یزدان پناه تعریف كردند:
چندین سال قبل كه می‌خواستم به پابوس حضرت رضا (علیه الاف التحیه و الثناء) مشرف شوم جهت خداحافظی نزد مادرم رفته و به ایشان گفتم: قصد زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) را دارم چه چیزی دوست دارید برای شما سوغات آورم؟
 
مادرم گفتند: چیزی جز سلامتی تو را نمی‌خواهم اما وقتی مشرف شدی یك زیارت به نیابت من بجا آور. بنده هم قبول نموده و به مشهد مقدس رفتم و پس از زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) خدمت آقای مجتهدی رسیدم، در آنجا به ایشان عرض كردم: آقاجان توجهی كنید تا حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) عنایتی فرمایند و گشایشی در كارهایم حاصل شود.
ایشان نگاهی به من كرده و فرمودند:

به یاد دارید وقتی می‌خواستید به مشهد بیایید، مادرتان چه گفت؟

عرض كردم: خیر آقاجان چه گفت؟
فرمودند:

وقتی شما جهت خداحافظی نزد مادرتان رفتید و گفتید چه چیزی برایتان به سوغات آورم. گفتند: من سلامتی تو را می‌خواهم ولی یك زیارت به نیابت من بجا آور. شما سه روز است به مشهد آمده‌اید ولی زیارتی كه به نیابت مادرتان قبول نمودید را انجام نداده‌اید. این زیارت برای ایشان نوشته شده است و انجام آن بر عهده شما می‌باشد و گشایش كار شما به انجام فرمان مادر می‌باشد.

آقای یزدان پناه می‌گفتند: اتفاقاً آن روز مصادف بود با روز شهادت حضرت رضا (علیه‌السلام) و من در آن روز حضرت را به نیابت مادرم زیارت كردم و پس از آن مشكلات من یكی پس از دیگری حل شد.

   
گریه بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام

 

گریه بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام

عالم ربانی سید حسین یعقوبی نقل می کند:
برای دیدن یکی از دوستانم به نام آقای مصطفوی به یکی از روستاهای قائن رفته بودم. بعد از ورود به خانه ایشان، متوجه شدم که صاحب خانه خواب بوده و به خاطر من، او را بیدار کرده اند.
وقتی آمد، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: چرا مرا از خواب بیدار کردید؟!
الان در عالم رویا مولایم امام حسین علیه السلام را با بدنی پر از زخم و جراحت دیدم، وقتی چشمم به آن حضرت افتاد، گریه ام گرفت و هر چه بیشتر گریه می کردم، زخمهای بدن آن بزرگوار التیام پیدا می کرد؛ از این رو گریه ام را ادامه دادم.
با تعجب متوجه شدم دو زخم همچنان به حال خود باقی است و گریه من در بهبود آن تأثیر نمی کند. در این وقت به من گفته شد: هر اندازه هم گریه کنی آنی دو ز
خ
م التیام پیدا نمی کند.
عرض کردم: آقا جان! مگر این دو زخم چه خصوصیتی دارد؟
 فرمودند: یکی از این زخم ها داغ برادرم عباس علیه السلام و دیگری داغ شهادت فرزندم علی اکبر علیه السلام است.

   
تست عقل،چقدر عاقلید؟

 

امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.

عن الرّضا علیه السلام:

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى


ترجمه:

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است


تحف العقول،ص443

   
سلطنت امام حسین علیه السلام در عالم دیگر

 

سلطنت امام حسین علیه السلام در عالم دیگر

آقای سید محمد تقی گلستانی نقل می کند:
در اوایل جوانی، چند نفر هم سال، هم دل و یک جهت بودیم. دوره ای داشتیم، هر شب در منزل یکی از دوستان می رفتیم و با هم بودیم. یکی از آنان پدرش حسینی بود؛ یعنی به حضرت سید الشهدا علیه السلام سخت علاقه مند بود تا جایی که شبی که نوبت میهمانی پسرش بود می گفت: من راضی نیستم به منزل من بیایید، مگر این که روضه خوانی هم بیاید و ذکری از حضرت سیدالشهدا علیه السلام خوانده شود؛ از این رو هر شب که نوبت آن رفیق بود، مجلس ما به روضه و تعزیه تمام می شد.

پس از چندی، آن پیرمرد محترم مرحوم شد و مرگش همه ما را سخت ناراحت کرد تا اینکه شبی او را در عالم رؤیا دیدم و می دانستم که مرده است و هر کس انگشت ابهام (شست) مرده را بگیرد هر چه از او بپرسد جواب می گوید؛
از این رو انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم: تو را رها نمی کنم تا حالات خود را برایم نقل کنی.
ترس و لرز شدیدی به او دست داد و گفت: نپرس که گفتنی نیست.
وقتی از گفتن حالاتش مأیوس شدم گفتم: پس چیزی را که در این عالم فهمیدی برایم بگو تا من هم بدانم. گفت:
ما با اینکه امام حسین علیه السلام را در دنیا یاد می کردیم نشناختیم، اینجا که آمدم مقام و سلطنت و عزت او را مشاهده کردم، که آن را هم نمی توانم به تو بفهمانم جز این که خودت بیایی و ببینی.

 

   
انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد

 

 آیة الله امجد:

انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد

ابتدا انسان بايد خود را بسازد. انساني كه شنا بلد نيست بهتر است كه خود را به اقيانوس نيندازد! چون غرق مي­شود. ... انسان ابتدا بايد شنا كردن را ياد بگيرد و بعد آرام آرام وارد دريا شود! انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد. اگر كسي بدون توجه وارد يك فعاليت اقتصادي شود ولي دزدي كند بهتر است؟! خيانت كند خوب است؟! سعي انسان بايد اين باشد كه خود را بسازد و وارد جامعه شود. ورود انسان به فعاليتهاي اجتماعي و ... هم بايد با هدف خدمت باشد. كسي كه دلش به حال جامعه مي­سوزد بايد خود را بسازد! اين فرد همان كسي است كه از قول حضرت آيت الله بهاءالديني گفته شد، او مي­داند كه جامعه آتش است اما وارد آتش مي­شود! دانشجويي كه با هدف خدمت درس مي­خواند در مسير سير و سلوك مي­باشد. قصد خدمت انسان را مي­سازد. ...

انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد.

سفارش اسلام اين است: عليكم انفسكم

 در جايي ديگر داريم: و لا تكونو كالذين نسوالله فانساهم انفسهم . وقتي انسان خودساز شد مي­شود چراغ! مي­تواند فضاي روشني را ايجاد كند و افراد خودبخود دورش جمع مي­شوند.

   
خانه ي صاحبمان نزديك است !

 

ولی خدا جناب حاج محمد رضا الطافی نشاط می فرمایند:

برخی از حیوانات را صبح در بیابان ول می کنند، عصر که شد خودشان بر می گردند خانه صاحبشان. ما هم که انسانیم لااقل باید مثل این حیوانات باشیم.
ما که در بیابان ملک خدا ول هستیم، باید هر لحظه بدانیم که کسی صاحب ماست و باید به سوی او برگردیم. باید خانه صاحبمان را بلد باشیم، اشتباه نرویم، خانه غریبه نرویم.
من این را باور کرده ام که اگر کسی یک عمر دنبال دنیا برود، نمی رسد، اما خانه خدا نزدیک است . خوش به حال آنان که از همه هستی دست برداشتند، ولی از خدا دست برنداشتند... این اشتباه رفته ها، چرا یک راه روشنایی، یک امید، برای خودشان باقی نمی گذارند؟

   
خلوت با محبوب !

 

شيخ رجبعلي خياط مي گويد :

يكی از دستورالعمل‌های مهم تربيتی شيخ رجبعلی خیاط، برنامه‌ريزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و دعا و مناجات است كه با جمله « گدايی در خانه خدا » از آن تعبير می‌كرد، و تأكيد می‌فرمود كه:

شبی يك ساعت دعا بخوانيد، اگر حال دعا نداشتيد باز هم خلوت با خدا را ترك نكنيد.

   
خانه ي دل

 

شيخ رجبعلي خياط مي گويد :

هي نگو دلم اين طور مي خواهد ، دلم آن طور مي خواهد ، ببين خدا چه ميخواهد . تا وقتي پيرو خواهش هاي دل باشي به جايي نمي رسي . دل خانه ي خداست ، كسي ديگر را در آن راه مده . فقط بايستي خدا در دل تو باشد و حكومت كند و لا غير . از حضرت علي عليه السلام پرسيدند از كجا به اين مقام رسيديد ؟ فرمود : « در دروازه ي دل نشستم و غير خدا را راه ندادم » . اگر بخواهي خدا تو را صدا كند ، قدري معرفت پيدا كن و با او معامله كن . وقتي مي گوييم لا اله الا الله بايد راست بگوييم . تا انسان خدايان دروغين را كنار نگذارد نمي تواند موحّد باشد و در گفتن لا اله الا الله راستگو باشد .

 « الله » چيزي است كه دل انسان را بربايد ، هر چيز كه دل او را ربود خداي اوست . چرا اينقدر دور خودت مي چرخي ؟! خدا را بخواه و همه ي خواستني ها را مقدمه ي وصل او قرار بده . 

   
واقعاً دل به دل راه داره ‌ها!

 

 

واقعاً دل به دل راه داره ‌ها!

 

دل

تا آخر بخونید

 

همه ما شنیدیم که میگن : دل به دل راه داره

اما یعنی چی ؟

یعنی اینکه دل ما به هر سمتی گرایش نشون بده ، یعنی خودمون هم اونطوری هستیم ، پس باید حواسمون جمع باشه که دلمون کجا میره و میاد!

 

راستی لطفا این معادله‌ی دو مجهولی رو برای بدست آوردن كسانی كه هی دلتونو یاد می‌كنن حتماً حل كنید:

 

دل شما هر روز چند بار یاد کی می افته ؟

 

باور كنید حرفام درباره رفت و آمدهای دل راسته! میگید نه! این داستانو گوش كنید:

یك روز آقایی به نام "حسن ابن جهم" امام رضا _علیه السلام_ رو می‌بینه و...

حسن میگه به امام گفتم: ما رو از دعا فراموش نكنین.

 

امام فرمودند: تو فكر می‌كنی من تو رو یادم میره؟

 

حسن میگه: تا امام این جواب رو دادند پیش خودم فكر كردم و با خودم گفتم: خوب ایشون كه برا شیعیان و دوستانشون دعا می‌كنن، منم كه از شیعیانشون هستم؛ و جواب امام رو دادم كه: نه! شما منو فراموش نمی كنین.

 

امام فرمودند: چطور اینو فهمیدی؟

 

گفتم: من از شیعه‌ها و دوستای شمام و شما هم كه برا شیعه‌هاتون دعا می‌كنین!

 

بعدش امام فرمودند: بغیر این، چیز دیگه‌ای هم فهمیدی؟

 

حسن میگه گفتم: نه!

 

و امام فرمودند: هر وقت خواستی كه بدانی پیش من چه داری! نگاه كن به آنچه كه من در نزد تو دارم.

 

 

یعنی ببین من تو دلت برات چه جاگاهی دارم و از اون نتیجه بگیر كه تو هم پیش من در همون جایگاهی!

 

 داستان جالبی بود! نه؟!

حالا فكر كنم با این حرف باورتون شده باشه كه "دل به دل راه داره"

و باورتون شده‌باشه كه " دل هر جا كه بهش عادت كرده و خوشش اومده و باهاش بزرگ شده راه میزنه"

و باورتون شده كه "از این به بعد باید حواسمون به رفت و اومدای دلمون باشه كه با كیا بِده بستون داره"

فكر كنم وقتشه كه همین امروز، بی معطلی، بریم سر صندوقچه‌ی دل و، ببینیم چیا از كیا داره و بعد بفهمیم كه از خودمون چی پیشِ كی داریم.

یه نكته رو حیفم اومد راجع به "حسنِ" قصه‌مون نگم و اون اینكه ایشون چه آدم بزرگی بوده كه دلش دم‌خوره دل نازنینی چون امام رضا _علیه السلام_ بوده.

 

خدا كنه كه طاق دلتون رنگ "رضا" بگیره و، حال دلتون یاد "رضا" باشه

 

 

   
هر كه مرد راه هست !! یا علی !

 

 

أین مثل مالك؟ ‌أین عمار؟ أین ذوالشهادتین؟

كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتین؟

دیرگاهی پیش بود كه صدای گلایه علی (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.

آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتین، یعنی یاران صدیق علی (ع) به شهادت رسیده

بودند و علی تنها مانده بود. سئوالی كه جوابی در پی نداشت.

روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار دیگری آمد. روزی به بلندای روزگار،‌عاشورا!

آن روز هم، امام دیگری بود  و ندای دیگری:‌« هل من ناصر ینصرنی؟ » این ندا هم زمانی بر

آمد كه ابوالفضل علمدار، علی اكبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان

حسین (ع) به خون غلتیده بودند و او سرداری بود تنها مانده .

پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب :

سرهای فروافتاده، دستهای به عقب كشیده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده ای كه به

دنبال محل فراری چون زمین هستند نا از تیررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همین !

آیا جواب سؤالی بدان عظمت، سئوالی كه زمین و زمان، فرشتگان و ملایك برای جوابش هروله

می كردند، همین بود؟!

 

نه ! نبود !‌و از همین رو بود كه علی جوابش را از محراب با فرق خونینش گرفت و حسین بر سر نیزه !

آن روزگار گذشت و امروز، روزگار دیگری است. امروز نیز روز امام دیگری است. اما همچنان همان

سئوال باقی است :

- كجاست یاریگری  كه به یاری امامش بشتابد؟

و جواب نیز همان ! سكوت !‌خجلت ! غلفت ! ترس !

دیگرگاهی است كه هر روز ندایی در صحن دل شیعیان می پیچد :

« كجاست یاریگری كه به یاری مهدی بشتابد؟!»

و ما همچنان چشمان شرمزده و گنهكار، اما مشتاقمان را به زمین دوخته ایم. سر به جانب

دیگری گردانده ایم و دستانمان را به كار دنیا مشغول داشته ایم ! و او هر روز دلتنگ عاشقی،

منتظر یاریگری ، با گلویی بغش آلود، چشمان امیدوارش را كه از نگرانی برای شیعیان اشك آلود

است به آسمان دوخته :

- پس كی ؟

آری !‌امروز دیگر آن روزگار نیست، كه این آخرین حجت خدا، بقیه الله الاعظم (عج) هم به

سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد.

او در پس پرده می ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبیب ها و ابالفضل هایش را پیدا كند.

اومانده است تا زمین خدا ،‌از حجت خالی نماند و ظهوراو محقق نمی شود مگر به حضور مالك

ها،‌عمارها، و حبیب ها.

 

به راستی ! ما كه ادعای علوی بودن را بر سینه داریم و چشم به راه قیام مهدی (عج) هستیم،هیچ با خود فكر كرده ایم كه امروز هم ندای أین مثل مالك، أین عمار، أین ذوالشهادتین علی (ع) از حنجره فرزندش مهدی (عج) در فضا طنین انداز است !

هیچ با خود فكر كرده ایم كه امروز مهدی (عج) بیش از هر كس دیگر،‌در انتظار منتظران واقعی خویش است ؟!

هیچ با خود فكر كرده ایم كه آیا این ندای حضرت را پاسخ دهنده ای هست؟

افسوس كه پاسخ دهندگان بسیار اندكند.

افسوس كه اگر شیعیان واقعی علی (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غیبت باقی نمی ماند.

 

آری، آن هنگام كه ندای «فزت و رب الكعبه» علی (ع) در محراب مسجد كوفه طنین انداز شد،چشمانش نگران چنین روزهایی بود.

روزهایی همچون امروز كه زمان بی تاب ظهور فرزندش و مكان بی قرار شنیدن ندای «أنا المهدی» اش می باشد.

آیا او را جوابگویی هست؟

شیعیان علی !

درك این حقیقت را به كدامین لحظه واگذارده ایم؟ فرصت ها از دست می رود.

شاید از هنگام ظهور اندكی بیش نمانده باشد !

لحظه ها از دست رفت،

عمرما بر باد رفت

هر كه مرد راه هست !! یا علی !

 

   
من شیطان هستم

 

 

من شیطان هستم

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد، پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟

 

ستایش خدایی را است بلند مرتبه

 

   
چهار ذکر الهی در چهار حالت بحرانی

 

 



امام صادق (ع) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه 171) پناه نمی برد.در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.


2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)


3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44) ... پناه نمی برد.
زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45)


4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

   
بيانيه

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

گرچه قرنها میان آنچه بر آل الله رفت و زمان حال فاصله است ولی هرگز حرارتی که از قیام نهضت احیاء دین رسول الله (ص) در دل شیعیان روشن شده است خاموش نمی شود و پس از 1370 سال همچنان فریاد بر می آوریم : " ابد والله ما ننسی حسینا "

در هنگامه کارزار روز عاشورا ، هنگامی که حضرت ابا عبدالله (ع) مشغول سخنرانی و نصیحت لشکریان یزیدی بودند ، هلهله از لشکر دشمن به پاخواست تا سخنان حضرت به گوش نرسد ، همانند هلهله شادی و کف زنی ظهر عاشورای تهران که گویا امام خویش را عمر سعد لعنه الله علیه قرار داده بودند.

آنگاه که مولای جهانیان به نماز ایستادند ، یزیدیان تیرهای جهل و نادانی خویش را به سوی حضرت پرتاب میکردند ، همانند سنگ باران نمازگزاران در ظهر عاشورای تهران.

قرآن پاره کردند ، خیمه های عزای سید الشهدا (ع) به آتش کشیدند ، پرچم سوزاندند و به ساحت آل الله توهین کردند. انگار به راستی مطمئن بودند که راه نابودی اسلام ، گذشتن از اقامه عزای سالار شهیدان است.

عمر سعدیان زمان لعنت الله علیهم اجمعین ، اکنون ستون خیمه نظام را که به حق 30 سال نقشه های شوم آنان را نقش بر آب کرده است نشانه گرفته اند و پس از هتک حرمت معمار انقلاب (ره) حال سراغ اصل ولایت مطلقه فقیه رفته اند که فرزندان خمینی کبیر هرگز چنین اجازه ای را به یزیدیان زمان نخواهند داد.

هیئت الرضا(ع) محفل بسیجیان و رهروان شهدا هتک حرمت عزای حسینی در روز عاشورا را به ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه ، مقام معظم رهبری ، مراجع تقلید ، علمای اعلام  و حوزه های علمیه تسلیت و تعزیت عرض می نماید.

هیئت الرضا(ع) محفل بسیجیان و رهروان شهدا ضمن محکومیت این عمل ننگین ، دستگیری و مجازات مسببین ، محرکین و برنامه ریزان آن را از مراجع قضایی ، امنیتی ، اطلاعاتی و انتظامی خواستار است.

جوانان کفن پوش هیئت الرضا(ع) محفل بسیجیان و رهروان شهدا ضمن بیعت مجدد با مقام عظمای ولایت و ولی امر مسلمین ، آمادگی خود را جهت اجرای فرامین معظم له اعلام نموده و تا کور شدن چشم فتنه پارکاب ولی خود باقی خواهد ماند.

هیئت الرضا(ع) محفل بسیجیان و رهروان شهدا

غروب عاشورای حسینی

88/10/6

   
مـــحـــرم شروع .......

 

 

مـــحـــرم شروع .......

مـــحـــرم شروع،اول ، دوم ، سوم ، همین جور می گذره ، همه نه ، ولی مطمئنم حداقل خودم حسرت این

روزارو می خورم بچه ها این محرم بگذره هیچ اتفاقی نیافته ، بی چاره می شیم ، نذارید این محرم  مثل

محرم های قبلی بگذره ، بابا به خدا کاری نداره ، یه تکون به خودتون بدید چرا راحت حسابتون رو

صاف نمی کنید؛ می گید ما گفتیم : شهرمون کثیف ، شهری که پر از گناهِ ، گفتید بالاخره یه جائی هست

که حرف از خدا بوی خدا بده ، گفتیم بریم سر قبر شهدا ، اونجا به خدا قول بدیم دیگه پاکار همه خوبی ها

بشیم.

یه هفته گذشت شدیم همونی که بودیم ، گفتیم اینجوری که نمی شه ، بریم مشهد دلامون رو به پنجره فولاد

گره بزنیم ، و برگردیم ، دیدیم جنس دل ما با پنجره فولاد همخونی نداره (کاری با اونائی که موندگار شدن

ندارم) پس ما چی کار کنیم.

بچه ها تازه می فهمم مشکل فقط یه جاست ، مشکل از خودمونِ ، بابا صاحب نداریم ، یتیمیم ، بی کس و کاریم ...

به خدا اگه آقا بیاد همه چی درست می شه .

می ریم هیئت ، بریم جاهای دیگه ، اسم یا مهدی رو به گوش بقیه برسونیم ، تو چه خادمی کنی چه خادمی نکنی

آقا میاد ، بالاخره یه عده آدم پیدا می شن آقا رو بیارن . ولی وقتی آقا اومد میگه به فلانی بگید بیاد ؛ اون برا ما نوکری

کرده ... هر چند کارش ثمره نداشت.

 

   
راهپیمایی وبلاگی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیراً در توطئه ای جدید در روز 16 آذر، روز دانشجو عده‌اي خود فروخته و وطن فروش با هتك حرمت به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت خمینی کبیر (ره) دل مردم انقلابی و آزاده ایران اسلامی را بدرد آوردند.

قلیل افرادی که وابسته به جریان نفاقی هستند که پس از شکست مفتضحانه در انتخابات ریاست جمهوری رفتارهای کینه توزانه خود را شروع نمودند.

جریانی که دیروز اعلام داشتند دوران خمینی به پایان رسیده و می بایست افکار و اندیشه امام را به موزه تاریخ سپرد.

جریانی که با تغییر شعار امام ، (استقلال آزادی جمهوری اسلامی) و حذف نام اسلام از این شعار ، دم از جمهوری ایرانی می زنند.

روزی همنوا با صهیونیست شده شعار نه غزه و نه لبنان سر می دهند.

روزی، قانونی را که امام امت همه را به تاسی از آن امر فرمود زیر سئوال می برند.

 روزی نایب امام را مورد هدف قرار می دهند و در مقابل او که امام او را خلف صالح خود معرفی کرد لشکر کشی می کنند.

و امروز با گستاخی هرچه تمام تر تصویر امام را در دانشگاه پاره می کنند.

هر چه می گذرد ماهیت ضد انقلابی و ضد اسلامی این جریان برای ملت انقلابی و لایت مدار به وضوح روشن می گردد .

جبهه وبلاگی غدیر هتك حرمت به ساحت مقدس امام‌ (ره) را اهانت به تمام ارزش‌هاي و ملت ايران می داند وضمن محکومیت این عمل قبیح خواستار برخورد قاطع و صریح و بدون ملاحظه مسئولین ذیربط با عوامل این حركت ضد انقلابی است.

نویسندگان وبلاگها می توانند با انتشار این بیانیه و یا مقاله مرتبط با آن در این راهپیمایی وبلاگی شرکت نمایند

   
بهشت شما کجاست؟

 

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

 

   
چطوری بریم بهشت؟!

 

 

چطوری بریم بهشت؟!

بهشت

آیا شده تا بحال بتونید به کسی به صورت صد در صد اعتماد کنید که هر چی میگه حتما درسته و هیچ اشکال و اشتباهی در حرف‎ها و اعمالش وجود ندارد؟!

آیا کسی را در زندگیتان دارید که مطمئن باشید پیروی از او باعث هدایتتان می‎شود و هیچ کجی در راهش نیست؟

آیا می‎خواهید به بهشت بروید و در آنجا در آرامش زندگی کنید؟

برای رسیدن به چنین جایگاهی از چه کسی باید پیروی کرد؟

دل به چه کسی باید بست؟!

آیا نباید به آب کُر وصل شد؟!


برای یافتن پاسخ سوالها، این حدیث را با دقت بخوانید:


رسول خدا(صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله) فرمود: کسی که می‌خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‎ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، و به گمراهی نمی‌کشاند.(1)



پی‎نوشت:

1- الغدیر، ج 10، ص 278

 

   
گلچین برترین مطالب

  

با سلام ....

برای دسترسی آسان کاربران سایبری به مطالب اینترنت گلچینی از مطالب وبلاگ ها رو در لینک زیر جمع آوری کردیم .

برای ورود به لینکستان اینجا کلیک کنید .

 

   
مناظره جالب و خواندنی

 

 

مناظره میان (شیخ مفید )و عالم سنی

در عصر شیخ مفید یکی از علمای بزرگ اهل سنت در بغداد مجلس درسی داشت که ( قاضی عبدالجبار )خوانده میشد .

روزی قاضی عبدالجبار در مجلس درس خود نشسته بود و علماء و شاگردان حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست. قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود ، اما وصفش را شنیده بود .

پس از لحظاتی شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت ( آیا اجازه می دهید در حضور این دانشمندان سوالی از شما بپرسم ؟ )

 

قاضی : بپرس

 

شیخ مفید : این حدیثی که شیعیان وارد کرده اند که پیامبر اکرم (صلوات الله علیه واله ) در صحرای غدیر در باره آقا امیر المومنین علی(علیه السلام) فرمود: ( من کنت مولاه فهذا علی مولا؛ هرکس من مولای اویم این علی مولای اوست . ) آیا صحیح است و یا شیعه آن را ساخته است ؟

 

قاضی : این روایت صحیح است .

 

شیخ مفید : منظور از کلمه (مولا)در این روایت چیست ؟

 

قاضی : منظور رهبری و اولویت است .

 

شیخ مفید : اگر چنین است ، پس طبق فرمایش پیامبر اکرم (صلوات الله علیه واله ) حضرت علی( علیه السلام) رهبری و اولویت بر دیگران دارد ، بنابراین این همه اختلاف و دشمنی ها بین شیعه و سنی برای چیست ؟

 

قاضی ای برادر ! این حدیث {غدیر} روایت است ولی خلافت ابو بکر درایت و امری مسلم است و آدم عاقل به خاطر روایتی ، درایت را ترک نمی کند .!{البته حدیث و حادثه غدیر با حضور 120000 نفر هم روایت و هم درایت است .}

 

شیخ مفید : شما در باره این حدیث چه می گویید : که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله ) در شان مولا علی (علیه السلام) فرمودند : {یا علی حربک حربی و سلمک سلمی ؛ علی جان ! جنگ با تو ،جنگ با من و صلح با تو ، صلح با من است.}

 

قاضی : این حدیث صحیح است .

شیخ مفید : بنابراین آنانکه جنگ جمل را به راه انداختند مانند : طلحه و زبیر و عایشه و...  و با علی (علیه السلام) جنگیدند ، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحت آن باید با شخص رسول خدا (صلی الله ) جنگیده باشند و کافر باشند .

 

قاضی : ای برادر ! آنها < طلحه و زبیر و عایشه و...> توبه کردند .

 

شیخ مفید : جنگ جمل درایت و قطعی است ، ولی در این که پدید آورندگان جنگ توبه کرده اند ، روایت و شنیدنی است و به گفته تو : نباید درایت را فدای روایت کرد و مرد عاقل به خاطر روایت ، درایت را ترک نمی کند !

 

قاضی در پاسخ این سوال فروماند و پس از لحظه ای درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت: تو کیستی ؟

 

شیخ مفید : من < محمد بن نعمان > هستم .

 

قاضی همان دم برخواست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشاند و به او گفت : < انت المفید حقاً ؛تو در حقیقت مفید و فایده بخش هستی !>

علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند ، قاضی به آنها گفت : من در پاسخ این شخص (شیخ مفید ) درمانده شدم ، اگر هر یک از شما پاسخی دارد ، برخیزد و بیان کند .

هیچ کس برنخاست ، به این ترتیب شیخ مفید پیروز شد و لقب <مفید > در این مجلس برای او برسر زبانهای مردم افتاد .

 

(تهذیب الاحکام طوسی ج1 _  مقدمه کتاب ؛ الفوائدالرجالیه سید بحرالعلوم ج 3 )

   
حکايتي براي بيدار شدن

  

کاسبي بود  و خيلي تو بازار اسم و رسم داشت

توي دفتر حسابش  يه صفحه جداگانه اي باز کرده بود  و سربرگ صفحه نوشته بود

حساب علي و فاطمه(عليهما السلام)

هر سيدي و يا شيعه امير المومنيني که مي امد و ميگفت دختر دم بخت داريم؛کمک مي کرد

ميگفتند مريض داريم ؛کمک ميکرد

مي گفتند معيشتمون خوب نيست ؛کمک مي کرد

روزگار بر او بد گذشت و او مغازه اش از رونق افتاد و او خود وضعش بد شد و مجبور شد مغازه اش را بفروشد

و خيلي فقير شد

همه همسايه ها مسخره اش ميکردند و مي گفتند برو دفتر حسابت را باز کن و حساب علي و فاطمه را وصول کن!!

يکي ديگه ميگفت: برو به علي و فاطمه که معصومند بگو قرض گرفتي بيا قرضت را بده براي معصومين خوب نيست

يکي ديگه ميگفت خيلي  بي عقلي..........

خسته و دل گرفته از همه جا اومد خونه و همسرش هم به او طعنه زد:ديدي
اينهمه پولهايت را دادي به اين سيد به اون فقير مومن به اون جوون براي
ازدواج و دختر براي جهيزيه!!!!حالا برو بگير و جاي حسابت را پر کن ديگه!!!

خيلي دلش گرفته بودو دلش شکسته بود

اينجا شکسته دلي ميخرند و بس

با چشم گريان وقتي رفت مسجد براي نماز رو به قبله به خانم حضرت زهرا(سلام الله عليها)و آقاامير المومنين(سلام الله عليه)عرض کرد:

خانم جان ؛آقا جان من به خاطر شما قرض دادم نذاريد  مسخره ام کنند !!

پول مهم نيست ولي دارم خرد ميشم
رفت خونه و زنش دوباره طعنه و متلک زد و گفت و خوابيد

با دلي شکسته و چشمي گريان

شب در عالم رويا خواب ديد:

که درب بيت امير المومنين (عليه السلام)بازه و اين خودش در خونه ايستاده

آقا رسول الله(صلي الله عليه و آله) تشريف آوردند:و رفتند داخل خونه  امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام)ايستاده بودند

فرمودند حسنم حسينم بابات علي کجاست؟؟

آقازاده ها فرمودند:يا جدا

پدرمون علي رفتند بيرون و الان تشريف مي اورند

آقا رسول الله (صلي الله عليه و اله)فرمودند بگيد بياد قرض اين محب ما را بده!!

در اين مابين ديدم خود وجود نازنين امير المومنين(عليه السلام) دارند تشريف مي اورند و فرمودند :دارم ميام يا رسول الله قرضش را بدم

و ديدم سه کيسه زر آوردند و ريختند  توي دامن ما و دفتر را گرفتند و حساب را خط کشيدند

با گريه از خواب پريدم !!باور نميکردم

 
دامنم پر بود از سکه هاي زر
خانمم بيدار شد و گفت روزگار بهت سخت شده دست به دزدي زدي؟؟

گفتم نه دزدي نکردم

همون کسي که شما مي گفتيد بدهکاره قرضش را داد

رفتم ديدم درسته در دفتر برگه  حساب علي و زهرا خطي بزرگ روي آن کشيده شده که با هيچ  کاري و وسيله اي پاک نشد .

بياييد تو دفتر زندگيتون يه حساب براي علي و زهرا باز کن

يه حساب باز کن و هر چي خوبيه بريز تو حسابت به نيت اونها

يه جايي ميان پرداخت مي کنند اون هم چند برابر و اون هم در دوجا(دنيا و اخرت)
از بارگه عشق چنان سوخته ام
کز سوختنم عاشقي اموخته ام
نامردم اگر منت مردم بکشم
من ديده به زهرا و علي دوخته ام


يا يه جايي ديگه است ميگه

با نام فاطمه به جهان ناز مي کنم
صدها گره زهمت او باز مي کنم
خواهم که بگذرم به سهولت من از صراط
به يک نگاه فاطمه پرواز مي کنم


تعجيل در فرج امام زمان(عليه السلام)صلواتي بفرست

   
حمایت ار خروش وبلاگی هولو کاست شیعی یمن

 

 
هولوکاست شيعي اينک شيعيان يمن را نشانه رفته است
(موج وبلاگي هولوکاست شيعي يمن)  
صعده در گير و داد  فاجعه انساني قرار دارد


 

برای دریافت کد حمایتی اینجا را کلیک کنید .

   
گالری گرافیکی امام رضا (فلش)

 

گالري عكس گرافیکی بصورت فلش

 

:: طراحی توسط گنبدطلایی امام رضا ::

   
تماس با ما

 

 

با استفاده از فرم زیر می توانید نظرات و یا انتقادات و پیشنهادات خود را مطرح نمایید و برای
فرستادن فایل نیز می توانید از ایمیل amirmahdipoor@yahoo.com استفاده کنید .
  

* نام شما :
* ایمیل شما :
وب سایت شما :
* متن پیام :

   
 گنبدطلایی امام رضا

گرایش به فرهنگ نورانی مکتب اهل بیت (ع) روزبروز بیشتر و بیشتر می شود که این هم از الطاف خفیه الهی است، در این میان رسالت دوستداران خاندان رسالت نیز سنگین می شود.

و لذا با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات، برماست که همگام با عصر حاضر به دفاع از کیان دینی خویش قیام نموده و با استفاده از ابزارهای کارآمد به احیای فرهنگ اهل بیت بپردازیم.

در زماني هستيم که شيطان با همراهي جنودش با استفاده از فناوري اطلاعات با بمباران اطلاعات مسموم يا فاسدسعي در تحقق وعده‌ي زمان رانده شدنش را دارد؛ و با توجه به اين تهديد لزوم سازماندهي مسلمانان در اينترنت بديهي است

امام حسين عليه‏السلام به اصحاب خود فرمود:
«مَنْ نَصَرَنا بِنَفْسِهِ فَيَكُونَ في الدَّرَجاتِ العالِيَةِ مِنَ الْجِنانِ»
هر کس با جان خود ما را ياري نمايد جايگاه او درجات عالي بهشت است.
و گاهي ياري نمودن آنها با زبان حتي به سرودن اشعار است.

در این راستا پایگاه گنبدطلایی امام رضا گامی در جهت ترویج فرهنگ رضوی برداشته و در ياري دين خدا و احياء سنت معصومين از هيچ کوششي دريغ نخواهد کرد و امید است با یاری امام رئوف ، ثامن الحجج،حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة وثنا اثری منحصر به فردی بجای بگذاریم .
قدر و منزلت این وبلاگ پیشکش روح پاک مادرم ....

>